گفتارهای استاد معمار منتظرین
... و خدا در همین نزدیکی است

عنوان بحث : معرفت نفس یعنی چه ؟

  • از مسائلی که موجب آرامش و طمانینه باطنی انسان خواهد بود و قلب انسان آرام خواهد گردید اعتقاد  به مساله معاد است.در قرآن کریم آمده است:« من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم  و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون »

  • راحت ترین راه برای فهم مساله آخرت و مسائلی که مربوط به سفر آخرت است البته به شرط استعانت از خدای متعال راه معرفت نفس است .
  • در سیر در آفاق اگر کسی بخواهد طبیعت را بشناسد ، احتیاج دارد از بیرون از وجود خودش هم استفاده نماید ؛ ولی نفس را خدای متعال به گونه ای آفریده است که در وجود خودش به بیرون هیچگونه احتیاجی نخواهد داشت . تمام موجود نفس محتاج به پروردگار عالم است .

  • بزرگان برای فرمایش نبی مکرم اسلام که فرمودند : « من عرف نفسه فقد عرف ربه » تعابیر متفاوتی به کار برده اند اما بهترین و لطیف ترین معنائی که در این زمینه ذکر شده است تعبیر من عرف فقر نفسه فقد عرف ربه است .

  • بر اساس کمال الجود بذل الموجود خدای متعال همه چیز را در این نفس قرار داده است . منتها نفس را برای چه خلق کرده است ؟ برای اینکه مَثَلی برای او خلق بشود که در قرآن کریم آمده است : و له المثل الاعلی .
  • سر اینکه در مکتب شیعه این قدر وسیع روی محبت مولا علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام تاکید شده است این است که زمانی که عبد محبت این حضرات را چشید ، خواست محبوب بر خواست خودش مقدم خواهد افتاد و این جاست که الوهیت از بین می رود . برای همین است که رسول الله الاعظم فرمودند : سید الاعمال حب علی .

  • شخصی نزد رسول اکرم علیه السلام آمد :
    فقال:فکیف الطریق الی معرفت الحق ؟قال :معرفه النفس.

    فقال:فکیف الطریق الی موافقه الحق؟قال :مخالفه النفس.

    فقال:فکیف الطریق الی رضاء الحق ؟قال :سخطه النفس .

    فقال:فکیف الطریق الی وصل الحق ؟قال :هجر النفس.

    فقال:فکیف الطریق الی طاعه الحق ؟قال :عصیان النفس.

    فقال:فکیف الطریق الی ذکر الحق ؟قال :نسیان النفس.

    فقال:فکیف الطریق الی قرب الحق ؟قال :التباعد من النفس
    .
    فقال:فکیف الطریق الی انس الحق ؟قال :وحشت من النفس.

    فقال:فکیف الطریق الی ذالک ؟قال :الاستعانه بالحق علی النفس.

 


در روایت شریف است که :« اگر وسیله ای برای از بین بردن گناهانتان ندارید بر محمد و آل محمد علیهم السلام صلوات بفرستید ؛ صلوات بر وجود مطهر رسول الله الاعظم و اهل بیت معظم ایشان گناهان را منهدم می کند »

از مسائلی که موجب آرامش و طمانینه باطنی انسان خواهد بود و قلب انسان آرام خواهد گردید اعتقاد و باور به مساله معاد است . در قرآن کریم آمده است:« من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم  و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون »
کسانی که خدای متعال را باور کرده باشند و قیامت هم مورد باور آنها قرار گرفته باشد و به دنبال آن عمل صالح انجام بدهند اجر آنها نزد خدای متعال است ، عالم موجود قدرت جزا دادن به آنها را نخواهد داشت و نزد پروردگار عالم اجر خواهند دید چون ایمان و عمل صالح آن قدر بزرگ هستند که این عالم با تمام بزرگی اش قدرت جزا دادن را ندارد و در نهایت خدای متعال خوف و حزن را از این گونه انسانها خواهد گرفت .

راحت ترین راه برای فهم مساله آخرت و مسائلی که مربوط به سفر آخرت و قیامت است البته به شرط استعانت از خدای متعال راه معرفت نفس است . که در این زمینه تاکیدات فراوانی از ائمه معصومین علیهم السلام هم رسیده است تا جائی که رسول مکرم اسلام معرفت رب را منوط به معرفت نفس دانستند . در بیان شریف رسول مکرم اسلام است که : « من عرف نفسه فقد عرف ربه » .

اگر کسی با حقیقت خودش آشنا بشود به برکت معرفت نفس با تمام منازل برزخ و منازل قیامت آشنا خواهد شد . البته به دلیل اینکه نفس انسان آئینه ای است از وجود اقدس حق تعالی ، شناخت نفس کار بسیار بزرگی است چون نفس انسان را خداوند بزرگ آفریده است .سر اینکه اگر کسی در این آئینه نگاه کند به معرفت رب راه پیدا خواهد کرد بدین جهت است که وجود اقدس حق تعالی به تعبیر کمال الجود بذل الموجود ، تمام صفات خودش را در این نفس قرار داده است . نفس انسان به قدرت خدا توفیق شنیدن ، دیدن ، اراده کردن و فهمیدن دارد . و اگر کسی آن چیزی را که درون نفسش هست به توفیق الهی و به برکت معرفت نفس احیاء کند بدون استفاده از وسایل و اسباب و ابزار می تواند تمام امور خودش را انجام بدهد و به تعبیر مولا حضرت علی علیه السلام مظهری می شود از این فرمایش فاعل لا بتحریک الحرکه ؛ قدرتی که در وجود نفس هست از قدرت خداست ، آئینه الهی است ، نگاه کردن به این آئینه موجب آشنائی با ذات اقدس الهی خواهد بود .

در سیر در آفاق اگر کسی بخواهد طبیعت را بشناسد ، آسمانها را بشناسد ، زمینها را بشناسد احتیاج دارد از بیرون از وجود خودش هم استفاده نماید ؛ مثلا چنین شخصی برای بهتر بهره بردن باید از قیاس و برهان و استدلال استفاده نماید . ولی نفس را خدای متعال به گونه ای آفریده است که در وجود خودش به بیرون هیچگونه احتیاجی نخواهد داشت . تمام موجود نفس محتاج به پروردگار عالم است .

بزرگان برای فرمایش نبی مکرم اسلام که فرمودند : « من عرف نفسه فقد عرف ربه » تعابیر متفاوتی به کار برده اند اما بهترین و لطیف ترین معنائی که در این زمینه ذکر شده است تعبیر من عرف فقر نفسه فقد عرف ربه است .
هر کس بشناسد مقدار احتیاج نفس خودش را به ذات اقدس اله ، آن وقت است که به معرفت پروردگار خویش هم خواهد رسید . اگر بداند که نفس می تواند ببیند ، ادراک کند ، بفهمد ، بشنود ، اراده کند ، دوست بدارد و دشمن بدارد و تمام این مسائل به فضل و توفیق الهی است ، و اگر لحظه ای خدای مهربان عنایتش را از نفس قطع نماید بقای او از بین خواهد رفت ، این جاست که طغیان و الوهیت و ادعای خدایی نفس از بین خواهد رفت .
ساده بخواهیم بیان بکنیم این است که تمام شرایط برای الوهیت نفس آماده است . یکی از بزرگان گفته بود اینکه فرعون گفته است انا ربکم الاعلی در باطن تمام نفوس موجود است اما خدای متعال به فرعون اذن داده است که ادعا کند . یعنی هر کدام از ما آمادگی چنین ادعایی را داریم و خدای متعال است که باید ما را حفظ نماید .الهی لا حول لی و لا قوه الا بقدرتک و لا نجات لی من مکاره الدنیا الا بعصمتک . هیچ راه نجاتی از فریب های دنیا نیست الا به عصمت پروردگار عالم . و اینکه خدای متعال به لطف خودش ما را حفظ نماید .
پس معرفت نفس یعنی نگاه کردن به آن آئینه ای که تمام صفات و قدرت الهی در آن موجود است . حالا چرا خدای متعال چنین عنایت
و لطفی را در حق نفس کرده است ؟ خدای متعال در قرآن کریم فرموده است :
لیس کمثله شئ ؛ برای پروردگار عالم مثلی وجود ندارد و این مساله طبق آیه قرآن محال است چون : لو کان آلهه الا الله لفسدتا ؛ اما از آن طرف هم جود الهی اقتضا می کند آنچه دارد عطا نماید.
حضرت علی علیه السلام در خطبه توحیدیه فرمودند : در جاری شدن فیض الهی تبعض وجود ندارد ؛ آنچه در او از خیر و برکت هست به هر بنده ای سرازیر کرده است . هر کس نگرفته است از ضعف و نقصان خودش است . تا آن جائی به هر بنده ای لطف فرموده است که هر بنده ای می تواند سر بلند کند به آستان ربوبی و به ذات اقدس الهی عرض نماید خدایا گویا در این نظام خلقت فقط یک بنده داری و آن هم من یکی هستم . این مساله به خاطر شدت عطا و عنایت و لطفی است که خدای مهربان به بندگانش کرده است .

بر اساس کمال الجود بذل الموجود همه چیز را در این نفس قرار داده است . منتها نفس را برای چه خلق کرده است ؟ برای اینکه مَثَلی برای او خلق بشود که در قرآن کریم آمده است : و له المثل الاعلی ؛ ما مثل او نیستیم اما می توانیم مَثَل او باشیم .جالب است که از بیان نورانی حضرت امیر علیه السلام استفاده می شود تا مَثَل او نشویم به بهشت رضوان الهی راه نخواهیم یافت . بهشت جای امثال خداست .فلذا در روایت شریف آمده است:عبدی اطعنی اجعلک مَثَلی ؛ بنده من مرا اطاعت کن تا تو را مَثَل خودم قرار بدهم . مَثَل خدا شدن یعنی تمام افعال و اقوال بنده بوی خدا می گیرد ، قدرت او ظهور قدرت الله می شود  ، علم و حلم او جلوه علم و حلم الهی باشد .

تا زمانی که این ربط نفس به خدای متعال شناخته نشود ، نداند انسان که این حالات از عنایات اوست ، انسان آمادگی دارد ادعای استقلال بکند و همه چیز را به خودش نسبت بدهد . مثلا می گوید : من فهمیدم ، من آمدم ، من خوابیدم .... و این همان چیزی است که قرآن کریم از آن به الوهیت تعبیر نموده است .
کل نفس ذائقه الموت به این معنا نیست که نفس از بین برود ؛ دقت کنید تا زمانی که خدا خدائی می کند نفس وجود دارد ، هر نفسی موت را می چشد ادعای نفس که الوهیت است از بین خواهد رفت . زمانی که موت نفس کامل بشود ادعای الوهیت و خدائی نفس هم از بین خواهد رفت . یعنی چه ؟ یعنی مستقلا بخواهد تدبیر و تدبر نماید و زندگی خودش را خودش اداره نماید . این جاست که خدای متعال روی نظر لطفی که به ما دارد دائما تدبیر ما را به هم می زند که ما بدانیم زمام و حلقه امور در دست دیگری است.

یک مطلبی که باید عرض بشود این است که بیان شد انسان باید فقر و ربط نفس را به خدای متعال ادراک کند و دیگر برای خودش تدبیر و تدبر نکند ؛ بحث این نیست که انسان دیگر این مسائل را ترک کند بلکه مساله این است که تدبیر و تدبر بکند ولی به امتثال امر الهی ، دوست داشته باشد برای خدا و دشمن داشته باشد برای خدا ؛ در روایت شریف است که :من احب لله و ابغض لله و اعطی لله و منع لله فهو من اولیاء الله .

در روایت شریف است که : من خدای بزرگ را شناختم به این مساله که هر چه اراده کردم کسی او را نقض کرد ؛ فهمیدم یک موجودی بر وجود من محیط است و بر من احاطه دارد . در باطن و کنون نفس این حالت الوهیت وجود دارد .

در قرآن کریم آمده است : افرایت من اتخذ الهه هواه ؛ هوی یعنی دلم می خواهد ، هوی یعنی اینکه خواست بنده بر خواست خدای متعال مقدم شمرده شود . در جائی دیگر در قرآن آمده است : و نهی النفس عن الهوی ؛ تزکیه نفس به معنای از بین رفتن نفس نیست بلکه به معنای از بین رفتن ادعای الوهیت و خدائی نفس و ادراک وابستگی انسان به ذات اقدس الهی است .

حضرت سیدالشهداء امام الحسین صلوات الله و سلامه علیه در دعای عرفه  فرمودند : الهی اغننی بتدبیرک لی ان تدبیری ؛ ایشان در قسمتی دیگر از دعای عرفه به خدای مهربان عرض می کنند : الهی من کانت حقائقه دعاویه فکیف لا تکون دعاویه دعاویه  خدایا کسی که تمام حقائقش ادعاست چگونه می شود که ادعاهایش ادعا نباشد ؟ به عنوان مثال همه ما می گوئیم من خوابیدم ، شما حقیقتا خوابیدید اما النوم اخ الموت ، و ممیت هم خدای مهربان است . زمانی که عبد ادراک کند که تمام حسنات و حالات خوبش از خدای متعال است ، این حالت همان حالت پاک شدن نفس از الوهیت است . ( قد افلح من زکیها)

سر اینکه در مکتب شیعه این قدر وسیع روی محبت مولا علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام تاکید شده است این است که زمانی که عبد محبت این حضرات را چشید ، خواست محبوب بر خواست خودش مقدم خواهد افتاد و این جاست که الوهیت از بین می رود . برای همین است که رسول الله الاعظم فرمودند : سید الاعمال حب علی .

 از آیات قرآن کریم استفاده می شود که نفس باید به بهشت راه پیدا نماید ( لا یسمعون حسیسها فی ما اشتهت انفسهم ) کسانی که اهل بهشت رضوان الهی شده اند نمی شنوند شراره آتش را . چرا ؟ به خاطر آن اشتهایی که در انفس آنها پیدا شده است . زمانی نفس لایق ملاقات با حضرت رب العالمین خواهد شد که این حالت الوهیت نفس از بین برود .
فلذا در زیارت جامعه کبیره که از امام عزیزتر از جانمان حضرت هادی علیه السلام نقل شده است آمده است که : طیب لانفسنا تزکیه لنا و کفاره لذنوبنا ؛ شما اهل بیت برای تطهیر نفس ما هستید .
پس نفس به خودی خود خوب است ادعای آن که الوهیت و خدائی و استقلال است بد است . نکته ای که باید عرض شود این است که موتوا قبل ان تموتوا یعنی این الوهیت را از آن جدا کنید قبل از اینکه بخواهند این الوهیت را از شما جدا بکنند .
بهترین راه برای شناخت نفس همان راهی است که قرآن کریم بیان کرده است : اقرا کتابک ؛ انسان باید وقت بگذارد و در حالات و باطن خودش تفکر کند .

در حدیث اولوالالباب آمده است : ان اولوالالباب الذین عملوا بالفکره حتی ورثوا منه حب الله ؛ آنها اهل تفکر و فکرت هستند که البته گفته شده است که فکرت از تفکر بالاتر است . فکرت بر وزن فعلت است و در زبان عرب هر چیزی بر وزن فعلت باشد به معنای هیئت است ؛ یعنی هیئت و ساختمان اولوالاالباب تفکر است . تفکر جزئی از وجود آنها شده است . ابتدای امر است که انسان احتیاج دارد فکر را به کار بگیرد ولی آرام آرام طوری می شود که فکر کردن با وجود او عجین می شود . میوه این حالت هم حب الهی است . آنها در خود نفس ، در عنایاتی که خدای متعال به آنها کرده است ، در عنایاتی که خداوند لحظه به لحظه به انسان دارد ، در نعمتهای الهی و احسان خدا تفکر می کنند و در نهایت به مقام حب الهی خواهند رسید . چون قرآن کریم فرموده است : خلقکم من نفس واحده ؛ هر کس خودش را بشناسد دیگران را هم به راحتی خواهد شناخت .
امام علی علیه السلام فرمودند : من عرف نفسه فهو بغیره اعرف و من جهل بنفسه فهو بغیره اجهل .
به همین دلیل است که انفع المعارف ، معرفت نفس است . هر چه انسان از لحاظ معرفتی به خودش آشناتر باشد ترس او از مردن هم کمتر خواهد شد . اصلا ترس از مرگ زائیده از ترس انسان از مواجه شدن با خودش است . کسانی که وحشت دارند با واقعیت های وجود خودشان مواجه بشوند از مرگ می ترسند .

حضرت هادی علیه السلام فرمودند : الموت تحفه المومن ؛ شیخ صدوق در معانی الاخبار آورده است : حضرت هادی علیه السلام در منزل بودند خبر دادند یکی از اصحاب در بستر بیماری است . حضرت علیه السلام بر بالین او آمدند . شخص خیلی ناراحت بود حضرت فرمود چرا ناراحتی ؟ گفت آقا جان نگران رفتن هستم . حضرت علیه السلام فرمود : مگر موت چیزی جز حمام رفتن است ؟ آیا از حمام که بیرون می آئی و لباس نو می پوشی مغموم می شوی ؟ عرض کرد : بهجت پیدا می کنم . حضرت علیه السلام فرمودند : مردن همان حمام رفتن و لباس عوض کردن و تطهیر کردن است . بعد حضرت فرمودند : الموت حمام النفوس .

حالا اگر انسان با حقیقت وجودی اش آشنا شد ابتدای آرامش و آسایش نفس انسان است . حالا چه می شود که ما غضبناک می شویم ؟ مرحوم ملا عبدالله فرموده بود : هر وقت غضب پیدا کردی بدان که هنوز الوهیت در باطن شما موجود است . مثلا انسان یک چیزی را می خواهد زمانی که به آن نمی رسد حرص پیدا می کند و این حرص برای کامل شدن باطن اوست . دقت کنید خدای متعال وجودی  است که هر چه اراده نماید محقق می شود : کن فیکون ؛ نفس هم چون صفات خدای متعال را دارد می خواهد هر چه اراده می کند همان لحظه برای او محقق بشود .

پس نتیجه تا اینجا این مطلب شد که نفس آئینه ای است از پروردگار عالم و دستور دادند بنشینید و به این آئینه نگاه کنید و برای همین هم دستور دادند ساعاتی را اختصاص بدهید به محاسبه نفس ؛ و سر اینکه حضرت کاظم علیه السلام فرمودند : از ما نیست کسی که هر روز به حساب خویش رسیدگی نکند ؛ در این است که نفس امامان معصوم علیهم صلوات الله مطهر و پاک است و هیچ نوع الوهیتی در آن موجود نیست و در برابر ذات اقدس اله خاضع و خاشع هستند ، حال اگر کسی به تطهیر نفس مشغول نشود این الوهیت در باطن او باقی می ماند و باعث می شود که در مقابل خود اهل بیت علیهم السلام قد علم کند ، در برابر رای و نظر اهل بیت علیهم السلام نظر بدهد . خضوع در برابر اهل بیت علیهم السلام این حالت الوهیت و خدائی نفس را از انسان می گیرد .

در روایت است کسی که به زیارت امام حسین علیه السلام نرود ناقص الایمان است . در بیانی دیگر فرمودند کسی که به کربلا می رود به شرط عارف شدن به مقام امام حسین علیه السلام از جانب خدای مهربان به او خطاب ولی الله می شود و این هم به دلیل دوستی با ولی خداست . اصل مطلب این است که اتصال به اهل بیت علیهم السلام بتدریج انسان را تطهیر و آرام می کند .

یک نکته این است که در اوایل راه اگر انسان دقت بکند می بیند امامان معصوم را هم به خاطر خود آنها دوست دارد . مطلب دیگر اینکه انسان خالص نمی شود تا اینکه دوست نداشته باشد در کارهای خیری که می کند از او تعریف بشود . اگر اخلاص پیدا کند و از دست نفس رها شود می بیند این کار خوب او هم حسنه خدا بوده است . در قرآن هم آمده است :ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک .
حالا کی بدی از انسان سر می زند ؟ زمانی که انسان خدا را از خود جدا می کند و جدا می بیند . زمانی که فقر و ربط نفس به خدای متعال ادراک نشود انسان مرتکب بدی ها می شود . انسان باید به فضل الهی این لطف دائم خدا به خودش را مد نظر داشته باشد :دائما او پادشاه مطلق است               در کمال عز خود مستغرق است

خدای متعال به تمام خلقت دائما در حال افاضه فیض است و قدرت دارد که برای خودش مَثَل درست نماید و در نهایت هم همه ی ما امثال خدا می شویم ؛ اگر کسی کال بمیرد در برزخ با خورشید ولایت تحت پرورش قرار می گیرند و می رسند ، عده ای که در برزخ
 نمی رسند در قیامت خواهند رسید ، آنهائی هم که در قیامت نرسند وارد جهنم می شوند بعد که تطهیر شدند وارد بهشت رضوان الهی می شوند . در نهایت امر همه وارد بهشت می شوند به جز معاندین که سه نفر از اولین هستند به نام های فرعون و نمرود و شداد و سه نفر هم از آخرین هستند به نام های اولی و دومی و سومی و افرادی که وجودشان عین اینها شده باشد که در زیارت عاشورا هم مورد لعن قرار می گیرند . البته درباره اهل سنت آمده است که ابتدای امر به جهنم می روند و بعد هم از در هشتم بهشت وارد خواهند شد .
بهشت هشت در دارد که به فرموده معصوم علیه السلام پنج در آن مختص شیعیان است که اوسع ابواب الجنه باب الحسین است . خضوع در مقابل امام حسین علیه السلام یعنی خضوع نکردن مقابل نفس ؛ اینکه این قدر به زیارت امام حسین علیه السلام سفارش شده است به این دلیل است که آتش محبت و عشق به سیدالشهداء علیه السلام آتش نفس انسان را خاموش می کند . همانگونه که در بیان مطهر رسول الله الاعظم هم وارد شده است : ان لقتل الحسین حراره مکنونه فی قلوب المومنین لا تبرد ابدا .

مطلب این است که آتش نفس انسان با رفتن به کربلا و زیارت امام حسین علیه السلام خاموش می شود ولی یک آتش دیگر روشن می شود ؛ حضرت موسی علیه السلام هم برای گرفتن آتش به کربلا آمدند چون صریح روایت امام صادق علیه السلام در کامل الزیارات است که وادی مقدس همان کربلاست .
اهمیت زیارت ایشان آن قدر زیاد است که امام باقر علیه السلام فرمود : شیعیان ما را امر کنید به زیارت جدم اباعبدالله الحسین .

عده ای ار فقهای قبل بر مبنای این روایات زیارت کربلا را برای هر مسلمان واجب می دانستند .

علامه مجلسی در بحارالانوار آورده اند : شخصی نزد رسول اکرم علیه السلام آمد :
فقال : فکیف الطریق الی معرفت الحق ؟ ( راه معرفت حق چیست ؟) قال : معرفه النفس (معرفت نفس )

 فقال : فکیف الطریق الی موافقه الحق؟ (راه موافقت با حق چیست ؟) قال : مخالفه النفس (مخالفت با نفس -  مخالفت با الوهیت نفس )
 فقال : فکیف الطریق الی رضاء الحق ؟ ( راه به دست آوردن رضای حق چیست ؟) قال : سخطه النفس (نفس را عصبانی کردن )
 فقال : فکیف الطریق الی وصل الحق ؟ ( راه وصل شدن  به حق چیست ؟ ) قال : هجر النفس ( از نفس جدا شدن )
 فقال : فکیف الطریق الی طاعه الحق ؟ ( راه طاعت حق چیست ؟ ) قال : عصیان النفس (از نفس اطاعت نکردن )
 فقال : فکیف الطریق الی ذکر الحق ؟ ( راه ذکر حق چیست ؟ ) قال : نسیان النفس (نفس را فراموش کردن )
فقال  : فکیف الطریق الی قرب الحق ؟ ( راه رسیدن به قرب حق چیست ؟ ) قال : التباعد من النفس ( از نفس دور شدن )
فقال : فکیف الطریق الی انس الحق ؟ ( راه انس با حق چیست ؟ ) قال : وحشت من النفس  ( وحشت از نفس )
فقال : فکیف الطریق الی ذالک ؟ (راه رسیدن به تمام اینها چیست ؟ ) قال : الاستعانه بالحق علی النفس (استعانت از حق برای غلبه بر نفس )

 

 

 


برچسب‌ها: آرامش در قرآن, معمار منتظرین, معرفت نفس
یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱ .:. ٩:٠٥ ‎ق.ظ .:. حسین نظرات ()
درباره وبلاگ

ادخلوها بسلام آمنین .... یاعلی
نويسندگان
امکانات وب

طراح قالب
ثامن تـــم